اما من برايت چاي ميريزم
ديروز هم
نبودي كه برايت بليت سينما گرفتم
دوست داري بخند
دوست داري گريه كن
و يا دوست داري
مثل آينه مبهوت باش
مبهوت من و دنياي كوچكم
ديگر چه فرق ميكند
باشي يا نباشي
من با تو زندگي ميكنم. رسول یونان
بعد از تو باید بی تو پنهانی بگریم
باید همانطوری که می دانی بگریم
شیرین من!باید بخندی تا که من هم
این روز های تلخ پایانی بگریم
مثل همیشه
با معصومیت چشم هایش
بیدار شدم
اما آن روز
با همه ی روزها
فرق داشت
فهمیده بودم
خبری در راه است
دو سالی می شد
دو سالی می شد که آماده بودم
آماده ی خبرِ بی خبر رفتنش
هنوز نرفته آمد چیزی بگوید
اجازه ندادم
گفتم: برو
گفت: چشم
من هنوز
مثل همیشه
با معصومیت چشم هایش می خوابم
خسته شدم از زندگی مون
رفتم و اصراری نکردی
قبوله . من کاری نکردم
اما توام کاری نکردی
تو نقش بازی می کنی، من
کم کم دارم دیوونه می شم
باید دیگه فهمیده باشی
بازیگر خوبی نمی شم
بین من و من خیلی راهه
تا کی باید این دوری باشه
من حقمه باید بدونم
تا کی می خواد اینجوری باشه
خسته شدی از زندگی مون
از راهی که تاریکه رفتی
من برمی گردم باز برگرد
برگرد از راهی که رفتی
دلم داره دیوونه می شه
فکری به حال مشکلش کن
انقدر خستم که می دونی
انقدر خستم که...
ولش کن!
به نام او
بیا برویم خانهی خودمان
هر چه باشد بهتر از بوی باد وُ
بالشهای کهنهی این مسافرخانه است.
سید علی صالحی
چه روزایی که دور از تو
منِ دیوونه سر کردم
درای قلبت وا کن
میخام به خونه برگردم
با اینکه من جدا از تو
توام از من جدا بودی
نپرس از من کجا بودم
نمی پرسم کجا بودی
دیگه بسه پشیمونی
بمون پیشم بمون بَسه
یه بار از پیش هم رفتیم
واسه هَف پشتمون بسه
بیا حرفی بزن با من
سکوتت خستگی داره
میخام چیزی بگم اما
به حرفات بستگی داره
نذار که روو لبامون از
نبوسیدن ترک باشه
میخام این زندگی با تو
دوباره مشترک باشه
هنوزم عاشق دودم
واسم خاکستری تن کن
هنوز اون فندک و داری!
برام سیگار روشن کن
دیگه بسه پشیمونی
بمون پیشم بمون بَسه
یه بار از پیش هم رفتیم
واسه هَف پشتمون بسه