![]() |
![]() |
|
|
سلام
سلامم رو میریزم به پای همه دوستان گل و عزیز. ببخشید! چند وقت هست که مشغله هام باعث کمکاریم شده.جالب اینجاست که مشغله ی خاصی هم ندارم. راحت بگم... درگیرم! به هر حال دوتا کار خدمتتون تقدیم میکنم که کار دوم جدیده. این نکته هم گفتنی هست که درمورد کار "دادگاه آینه"، دوست خوبم مهرداد بابایی خیلی کمکم کرد... ازایشون ممنونم. در ضمن... جند روز پیش بود که آفتاب به علامت بیستم تیر ماه تابید... و من متولد شدم...!
(( قاب عکس ))
هیچ حرفی نیست،تا هستم نگاهش میکنم او نگاهم میکند من هم نگاهش میکنم در میان غصه هایم طعم خوشحالی گس است! شادی ام را میکُشم با غم نگاهش میکنم کاش میشد خطبه ای از آسمان جاری،ولی با همین چشمان نامحرم نگاهش میکنم از دو چشمش اشک میبارد به یاد پرسه ها... باز باران میشوم... نم نم نگاهش میکنم یک نفر پرسید منظور تو از این کار چیست؟! چون زیادی عاشقم کم کم نگاهش میکنم! قاب عکسش روبرویم زل زدن در چشم او کار هر روزم شده! هردم نگاهش میکنم مادرم می گفت: از او دل بکن . اما نشد گفت: قیدش را بزن. گفتم : نگاهش میکنم.
((دادگاه آینه))
امشب میان آینه با خویش صحبت می کنم دیر است اما با خودم این بار خلوت می کنم آن چهره را دیدم ولی باور نکردم او من است بر جزئیات صورتش صد گونه دقت می کنم با این که تصویر من است اما نمی دانم چرا با دشمنان خونی ام حس شباهت می کنم! بر صورت مغموم او با خشم سیلی می زنم من با خودم هم دشمنم دارم حماقت می کنم بیست و دو سال از عمر من رفت و دمی فرصت نشد حالا برای درد و دل تا صبح فرصت می کنم تا کی به دنبال مقصر از میان دیگران این بار جرات می کنم از خود شکایت می کنم حالا میان محکمه جالب شده احوال من هم شاکی ام هم مجرمم هم خود قضاوت می کنم در دادگاه آینه این است شرح جرم من عمری رفاقت می کنم آخر خیانت می کنم از پشت پرده آمدی مجرم کمی آرام شد گفتی وکیل من توئی گفتی وساطت می کنم گفتم بگویم حرف دل -من دوستت دارم - نشد! من دوس تَ تَ تَ تت .. احساس لکنت می کنم شرمنده ام از این غزل اما در این شرمندگی از این صداقت داشتن حس رضایت می کنم یا علی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 14:57 توسط علیرضا قنبری |
|
|
سلام ... این ماه که در حال عبور هست رو به دلیل ارزشمند بودن خاطره هام خیلی دوست دارم. در ضمن، دوم اردیبهشت طلوع قیصر امینپور بود و به همین خاطرقبل از هر چیز چند خطی از استاد تقدیم تون میکنم.
چه اسفندها... آه ! چه اسفندها دود کردیم ! برای تو ای روز اردیبهشتی که گفتند این روزها می رسی از همین راه !
شهر ممنوعه
میترسم از شاید، می ترسم از تردید میترسم از امّا، این لفظ با تشدید
یک چیز کم دارد، مجنون بی لیلی فرهاد بی تیشه، یا تخت بی جمشید
او بوسه میخواهد، اما نه با اکراه من بوسه میخواهم، اما نه با تردید
یک مرد را دیدم، در شهر ممنوعه نام و نشانت را، از کوچه میپرسید!
یک مرد کافر هم، مابین رویایش از باغ چشمانت، رنگ خدا میچید
دیدار آخر بود، من مضطرب بودم راحت مرا لو داد، دستی که میلرزید
گفتم برو، رفتی. راحت شدم حالا یک قهوه یک سیگار بعد از تو میچسبید
میخواستم روزی شاعرترین باشم من نیستم اما آیا شما هستید؟! یاعلی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 16:1 توسط علیرضا قنبری |
|
|
سلام و عرض ادب مجدد خدمت تمام دوستان ...
اگه لطف کنید و با نظرهاتون به قلمم کمک کنید خوشحال می شم. در ضمن شاید گفتن این موضوع خطاب به یکی از دوستان خالی از لطف نباشه که: گفتی غزل بگو ، چه بگویم ؟ مجال کو ؟ شیرین من! برای غزل، شور و حال کو؟! "قیصر امین پور" سرتون رو درد نیارم. تقدیم با مهر...
چشمهاش
خورده ام آنقدر دیشب از شراب چشمهاش تا ببیند عالمی من را خراب چشمهاش
قصد کردم تا بخوانم شبنماز عشق را من وضو می گیرم امشب، با سراب چشمهاش
از نگاه مست او آلاله هم رنگش پرید کُشته شد رنگین کمان از رنگ ناب چشمهاش
چون نمیخواهم لب داغش ازاین رو می زنم... بوسه بر چشمان او در وقت خواب چشمهاش
در کسوف عشق ، هنگامی که می تابد به ماه... سایه میگردد زمین از آفتاب چشهاش!
بود باقی دولت تنهائی ام، تا اینکه شد... این حکومت واژگون با انقلاب چشمهاش
پاسخ او در سؤال چشمهایم چشمک است عاشقم من! عاشق شکل جواب چشمهاش
این غزل با اینکه تکمیل است اما ناقص است! چون نوشتم یک خط از کلّ کتاب چشمهاش
یا علی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 19:12 توسط علیرضا قنبری |
|
|
بنام خدا
با سلام و عرض ارادت خدمت همه دوستان عزیز و هنرمند این وبلاگ شامل دل نوشته های من است و امیدوارم نواقص آن را به لطف خودتان ببخشید . از این به بعد هر دو هفته یکبار یک یا دو شعر از خودم در اینجا قرار خواهم داد و امیدوارم با نقد و ارائه نظر شما عزیزان اشعار خود را کمالی مضاعف ببخشم .
این دو غزل به شما عزیزان تقدیم ... تحمیق
يا فلسفه يا منطق، تحميق نكن من را تا حرف دلم مفت است، تصديق نكن من را
با عقل برابر نيست جمع من و تو اما از پرسه ی پاييزيت تفريق نكن من را
يا رومي رومي شو يا زنگي زنگي باش با حكم دو چشمانت تعليق نكن من را
من مثل تو تنهايم زنديق نكن من را
با سوره ی توحيدت تلفيق نكن من را
بافور شو دودم كن تزريق نكن من را
اين شعر نبود اسمش ،تشويق نكن من را... ..............................................................................................................
پنج شنبه وقتي كه پنج شنبه ست، من هم پلاك فردم
یا علی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 17:36 توسط علیرضا قنبری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 |
| پیوندها |
|
مجنون (مهرداد بابایی) احمد قدیانی (رند بازاری) بینام رضوان ابوترابي (حسرت) سيب كبود وب سايت شب شعر فرهنگسرای اندیشه امیر آزاده دل قیصر عبدالجبار کاکایی باغگوچه (حامد عسکری) |
|
RSS
|