حدود یک سال از آخرین پست این وبلاگ میگذره. پس جای تعجب نیست اگر دوباره عید باشه و دوباره فاطمیه ... از دوستانی که به بنده حقیر لطف دارن و دوست دارن خطاهای قلم بنده رو پیگیری کنن درخواست دارم در صورت امکان از طریق شبکه ی فیسبوک همراهی م کنن. یاحق


غزل پیوسته

آخر چه کردی با دلِ مادر؟!

آخر چه کردی با دلِ ما؟ در...!

اشک مرا امشب در آورده است

این واژه ها : دیوار ،زهرا(س)، در

حیدر... درِ خانه... درِ خیبر!

در ذهنِ خود داریم در تا در!

روشن شد آتش زیرِ پایش تا

روشن کند تکلیف خود را در!

آهسته زد بر آن نبی، اینبار

وا شد به ضربِ محکمِ پا در!

#

حیدر پس از آن فاجعه با بغض

حرفِ دو پهلو می زند با در!

از ابرِ پاکِ پیکرِ زهرا (س)

خون می چکد بر بسترِ زهرا

درد است سر تا پای صدیقه

داغ است از پا تا سرِ زهرا

زهرای حیدر...! وقتِ رفتن نیست...

شاید بمیرد حیدرِ زهرا

از لاله ی سرخی که بر بستر...

از ناله ی دردآورِ زهرا

مادر به زینب گفت: خواهم رفت...

پس مادری کن دخترِ زهرا

"یارب از این دنیا خلاصم کن"

آه از دعای آخرِ زهرا

هِی میگذارد دست بر دیوار

اما چه دیواری؟! نه هر دیوار!

هر قدر دردش بیشتر می شد

شرمنده می شد بیشتر دیوار

از در یقینا بیشتر می سوخت

دل داشت در سینه اگر دیوار!

چون ضربه و دیوار محکم بود!

بیچاره در! بیچاره تر دیوار!

#

آه است حرفِ همسرش با چاه

این آهِ او دارد اثر، دیوار!

در که برایت در نشد، تا حشر

باید که باشی در به در دیوار...

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

غزلی برای حال و هوای این روز ها


"عید فاطمی"                                         غزل

 

زمان : آغاز فروردین

و زن...

نقشِ زمین باشد!

چه باید کرد با سالی که آغازش چنین باشد؟!

چه باید کرد با سالی که ماتم با خودش دارد

همان ماتم که روی سینه ام سنگین ترین باشد

چه باید کرد اگر مردی ببیند چادری خاکی...

چه باید کرد اگر آن مرد امیرالمومنین باشد

شبّ عید است هر کس در پی کاری... ،برای من

"سکوتِ" حضرت مولا(ع)  تمام هفت سین باشد

یکی لبخند از نوروزِ خود تحویل می گیرد

یکی تحویلِ سالش با غمِ مادر اجین باشد

نباید گفت :هر چیزی به جای خود... ، عزادارم...

چگونه در دلِ تنگـم همان باشد همین باشد؟!

#

صدای در که آمد فاطمه(س) برخاست... اما شعر

همان بهتر که از اینجا به بعدش نقطه چین .....

 

......................................................

......................................................


یا علی

+ نوشته شده در یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت توسط علیرضا قنبری |



عید رفت و هنوز فاطمیه هست...

هنوز...

 

بسیار در نبود پدر... زار گریه کرد

بسیار کم رمق شد و بسیار گریه کرد

 

خیره شدند غمزده در چشم های هم

در سوخت از خجالت و دیوار گریه کرد

 

زهرا به خواب رفت و جهانی که مانده بود-

در اضطراب و دلهره بیدار گریه گریه کرد

 

آن دختری که بود عزادار مادرش

مانند مادران ِعزادار گریه کرد!

 

آه... آن پدر که تنها در چاه می گریست

در خانه نزد دخترش اینبار گریه کرد

 

پیچید در کفن گل خود را و بی گمان

تا لحظه های آخر دیدار گریه کرد

#

زهرا نبود و... بود... که در ظهر کربلا

همراهِ گریه های علمدار... گریه کرد!

 

"علیرضا قنبری"

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392ساعت توسط علیرضا قنبری |


  به پیامبراکرم  محـــمّد مصطفی(ص)

به مناسبت میلادش

به زودی شنیده می شود


سوره سوره رسیدی و کم کم

آیه ها روی قلبا اثر کرد

تا که تردید باقی نمونه

روح پاکِ تو شقّ القمر کرد

 

از غمِ ساحلِ بی خیالی

توو دلِ سختِ امواج رفتی

تا برامون محبت بیاری

تا بلندای معراج رفتی

 

آفتابی... امیدی... نباید

از شب و ناامیدی بخونیم

جایی که حرمتت رو شکستن

بی تفاوت نمی شه بمونیم

 

حرمتت رو شکستن، ولی نه...

ای رسول هنوز و همیشه!

تو عزیزی و با این اهانت

چیزی از عزّتت کم نمی شه

 

دشمنت داره تحقیر می شه

معنیِ رووسیاهی همینه

با تو باید بمونیم،شاید

امتحانِ الهی همینه

 

ای رسولِ هنوز و همیشه!    ای امین! ای نبی! ای سرآمد

آینه ها همصدا با صدامَن

یا محمّد محمّد محمّد(ص)...

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1391ساعت توسط علیرضا قنبری |

مطالب قدیمی‌تر